غم
بالاله که گفت ...
از ديده به جاي اشک خون مي آيد![]()
دل خون شده از ديده برون مي آيد
دل خون شد از اين غصه که از قصه عشق
مي ديد که آهنگ چنون مي آيد
مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته باز چون مي آيد ؟
بالاله که گفت حال ما را که چنين
دل سوخته و غرقه به خون مي آيد
کوتاه کن اين قصه ي جان سوز اي شمع
کز صحبت تو بي جنون مي آيد![]()
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط elahe در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 23:38 |

