تبليغاتX
مطالب گوناگون

اميدوارم ازوبلاگم خوشتون بياد

بسوزم
بسوزم
 
چه اميد بندم در اين زندگاني
که در نااميدي سرآمد جواني
سرآمد جواني و مارا نيامد
پيام وفايي ازاين زندگاني
بنالم زمحنت همه روزتا شام
بگريم زحسرت همه شام تاروز
توگويي سپندم براين آتش طور
بسوزم ازاين آتش آرزوسوز
بود کاندرين جمع ناآشنا
پيامي رساند مرا آشنايي ؟
شنيدم سخن ها زمهرو وفا ليک
نديدم نشاني زمهر و وفايي
چو کس بازبان دلم آشنا نيست
چه بهترکه از شکوه خاموش باشم
چو ياري مرانيست همدرد بهتر
که ازياد ياران فراموش باشم
ندانم درآن چشم عابد فريبش
کمين کرده آن دشمن دل سيه کيست ؟
ندانم که آن گرم و گيرا نگاهش
چنين دل شکاف و جگر سوز ازچيست ؟
ندانم در آن زلفکان پريشان
دل بيقرار که آرام گيرد
|+| نوشته شده توسط elahe در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 2:11 |